یادداشت ثریا قنبری عدیوی نویسنده و خبرنگار سالهای دور، وقتی که هنوز خیلی بچه بودیم، آب آشامیدنی نداشتیم، ماشین های بزرگی می اومدن توی خیابونا و با تانکر بزرگشون تانکرهای ما رو پر می‌کردن. خیلی از محله های اهواز ماشینِ آب نمی رفت و مردم مجبور بودن مسافت زیادی را با پای پیاده طی کنن […]

یادداشت
ثریا قنبری عدیوی
نویسنده و خبرنگار
سالهای دور، وقتی که هنوز خیلی بچه بودیم، آب آشامیدنی نداشتیم، ماشین های بزرگی می اومدن توی خیابونا و با تانکر بزرگشون تانکرهای ما رو پر می‌کردن.
خیلی از محله های اهواز ماشینِ آب نمی رفت و مردم مجبور بودن مسافت زیادی را با پای پیاده طی کنن تا به ماشین یا لوله آب برسن و ظرفاشونو پر کنن.
تهیه آب آشامیدنی خیلی سخت بود، اونم توی جنوب و هوای گرم‌و طاقت فرساش.
دهه شصتیای‌جنوبی حتما یادشون هست.
یادشون هست که پدرها و مادرها، پدربزرگها و مادربزرگها فرصتی برای استراحت نداشتند، آب نیازی ضروری بود و مدام در رفت و آمد برای بدست آوردن آب بودن؛ یکی از همین پدربزرگها توی همین راه وقتی که ظرفاشو پر کرده و درحال برگشت بود قلبش از کار ایستاد و دنیارو ترک کرد، خیلی دلم سوخت.
علاوه بر کمبود آب، گاز شهری هم نداشتیم و بزرگترها سیلندرهای گازو روی شونه هاشون می ذاشتن و خودشونو به محل‌پر کردن گاز می رسوندن، بعضیا هم اونو روی زمین سُر می دادن چون توانی براشون نمونده بود.
زندگی خیلی سخت بود، توی عالم بچگی شاهد همه این سختیا بودیم و امیدوار بودیم که اوضاع رو به بهبودی بره و به روزهایی برسیم که هیچ آدمی مجبور نباشه برای تهیه نیازهای ابتداییش از خونه مسافت زیادی بیرون بره‌ و گاهی هم جون بده.
اما امان از امیدهای واهی ما که هنوزم بعد از سی و اندی سال آدمهایی هستن که به دنبال تهیه آب آشامیدنی از خونه بیرون میرن و مسافت زیادی رو طی می کنن، اونم توی گرمایی که نسبت به سی سال پیش خیلی بیشتر و طاقت فرساتر شده.
تصویر اهالی روستای زهیریه در هویزه برای بدست آوردن آب شرب دست به دست می‌چرخه، با دیدنش به قدری حالم گرفته شد که دهه شصت و کمبودهاش جلوی چشمم تداعی شد.
واقعا ما توانایی تهیه نیاز اولیه مردم را نداریم؟؟؟
ساده ترین از این مگه داریم؟
مردم‌بی‌گناهِ وطنم تا کی باید زندگی نکنند؟
بعد از گذشت بیشتر از سی سال کجاییم؟ هنوز همون نقطه، همون کوچه، همون مرگ و همون زندگی…

  • نویسنده : ثرياقنبري عديوي